معنی معاليق

معنی معاليق

7 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ مِعلاق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). جِ معلاق و معلوق. (ناظم‌ الاطباء). رجوع به معلاق شود. - معاليق کبد؛ آنچه که کبد از وی آويخته‌ باشد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): بسيار باشد که اندرجگر آماسی گرم افتد و معاليق او کشيده می‌شود و درد آن به حجاب‌ باز ميدهد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی) (يادداشت‌ ايضاً). || جِ معلاق. دوالهای فتراک. دوالهای‌ رکاب. بندهای رکيب. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): گرد بر گرد دارافزينها غلامان خاصگی بودند با جامه‌های سقلاطون‌ و بغدادی و سپاهانی و کلاههای دو شاخ و کمرهای زر و معاليق و عمودها از زر به‌ دست. (تاريخ بيهقی چ فياض 540). و رجوع به معلاق شود. || نوعی از خرمابن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «معاليق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «يق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید