معنی معالی

معنی معالی

8 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ مَعلاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بلنديها. (غياث) (آنندراج)۴. مقامات بلند. بزرگواريها. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). شرفها. منزلتهای عالی‌: قطب معالی ملک محمد محمود آن ز همه خسروان ستوده به هر فن.فرخی. به عالی درگه دستور کوراست‌ معالی از اعالی وز اسافل.منوچهری. بحمداللََّه معالی ايشان چون آفتاب روشن‌ است. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌103). پادشاهان محتشم را حث بايد کرد بر افراشتن‌ بنای معالی. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌391). واجب داشتم بعضی را از محاسن و معالی وی‌ که مرا مقرر گشت بازنمودن. (تاريخ بيهقی چ‌ اديب ص‌611). نه ديده معالی ترا گردون غايت‌ نه کرده ايادی ترا گردون احصا.مسعودسعد. همه دعوی طالع ميمونش‌ در معالی بديع برهان باد.مسعودسعد. و معالی خصال ملوک اسلاف... قبلهٔ عزايم‌ ميمون داشته است. (کليله و دمنه). صاحب‌ همت روشن رای را کسب معالی کم نيايد. (کليله و دمنه). و به قدر دانش از معالی خصال‌ وی اقتباس کرده‌ام. (کليله و دمنه). و بحمداللََّه‌ و منه ذکر معالی اين دولت... شايع است و مستفيض و اسم آن ساير و منتشر. (کليله و دمنه)... از مجاری احوال و معالی آثار ملوک‌ بی‌خبر. (چهارمقاله). خاقانی از اديم معاليش قدوه‌ای است‌ آن قدوه ای که قبلهٔ خاقان شناسمش. خاقانی. صدر تو که کعبهٔ معالی است‌ {P(1) -رسم‌الخط فارسی از مُعالَجَه عربی است ودر فارسی غالباً به کسر لام تلفظ شود. P}{P(2) -رسم‌الخط فارسی از مُعالَجَه عربی است وغالباً در فارسی به کسر لام و جيم تلفظ می‌شود. P}{P(3) -در اقرب الموارد و محيط المحيط به فک‌ادغام يعنی معالله آمده است. P}{P(4) -غياث و آنندراج افزايند که: «اين جمع‌معلی‌[ مَ لا ] است...». و رجوع به معلی شود. P}&{$21101$}جز قبلهٔ انس و جان مبينام.خاقانی. مريم بکر معانی را منم روح‌القدس‌ عالم ذکر معالی را منم فرمانروا.خاقانی. در ترقی درجات معالی و استجماع مآثر حميده مؤبد و مخلد باد. (سندبادنامه). حق تعالی او را به خصايص ادب و ميل به‌ معالی رتب آراسته کرده بود. (ترجمهٔ تاريخ‌ يمينی چ 1 تهران ص‌396). اگر در شرح‌ معالی و معانی ذات معظم اين خواجهٔ مکرم و وزير بی‌نظير که بدان ممتاز است بسطی رود به استغراق اوراق به پايان نرسد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص‌19). و چون به‌ شرح حالات و ذکر مقالات و غزوات ايشان‌ اعتنايی ننموده کس از ايشان‌۱ ياد نياورد و از معالی و مآثر ايشان يادگاری نماند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی). ماييم ز عالم معالی‌ اندی دو سه اندراين حوالی.عطار. و مبانی مکارم و معالی به وجود ايشان‌ معمور. (جهانگشای جوينی). جاودان قصر معاليت چنان باد که مرغ‌ نتواند که بر آن جای کند غير همای.سعدی. نگويمت به تکلف فلان دولت و دين‌ سپهر مجد و معالی جهان دانش و داد. سعدی. نه هر کس اين شرف و قدر و منزلت دارد که قصد باب معالی کنندش از اقطار. سعدی. گر شعر بوالمعالی حاصل نداشتی‌ کی دادی از معالی او در جهان خبر. خواجه رشيدالدين. الملک قد تباهی من جَدِّه و جده‌ يارب که جاودان باد اين قدر و اين معالی. حافظ (ديوان چ قزوينی ص 324). و رجوع به معلاه شود. - معالی امور؛ کارهای شريف و بزرگ. (ناظم الاطباء). مقابل خسايس امور. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - دامت معاليه؛ پاينده باد بزرگواری او. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «معالی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید