معنی معاله
5 بازدید
[ مَ لَ ] (ع اِ) بدی. (منتهی الارب) (آنندراج). بدی و گويند هو صاحب معاله؛ او صاحب شر و بدی است. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || معاله البرذون؛ علف ستور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ عالْ لَ ]۳ (ع مص) در ميانهٔ روز دوشيده شدن شتر ماده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معاله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر