معنی معالجه
6 بازدید
[ مُ لَ جَ ] (ع مص) مروسيدن به بيمار و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). مداوا کردن. (از اقرب الموارد). درمان کردن. مداوا. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معالجت و معالجه شود. || مزاولت چيزی نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). مزاولت. وررفتن به چيزی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || زدن کسی را به شمشير. || نبرد کردن به علاج. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «معالجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر