معنی معاده
7 بازدید
[ مُ عادْ دَ ] (ع مص) بعد يک سال برانگيخته شدن درد مار گزيده و گويند عادتهاللسعه و منه الحديث: مازالت اکله خيبر تعادنی يعنی هميشه عود میکند لقمهٔ خيبر که زهرآلوده بود. عِداد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از محيط المحيط). درد مارگزيده. و آنچه بدان ماند به وقت خويش بازآمدن. (تاج المصادر بيهقی). و رجوع به عداد شود. || همديگر را آهنگ نمودن در کارزار. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر