معنی معادی

معنی معادی

7 بازدید
[ مُ ] (ع ص) دشمنی‌کننده. مقابل‌ موالی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). دشمن دارنده. خصومت کنندهٔ دشمن. عدو: سرش رسيده به ماه‌بر، به بلندی‌ و آن معادی به زير ماهی پنهان.رودکی. مخالفان تو بی‌فرهند و بی‌فرهنگ‌ معاديان تو نافرخند و نافرزان. بهرامی (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). به هر جنگ اندرنخستين تو کردی‌ زمين را ز خون معادی معصفر.فرخی. نزول مرگ باشد بر معادی‌ سر شمشير او روز نزالا. عنصری (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). چون روز ببينند اين معادی را هر کس که بر او خردش بگمارد. ناصرخسرو. چو چرخ گردان بر تارک معادی گرد چو مهر تابان بر طلعت موالی تاب. مسعودسعد. {Pق.(فرانسوی) P}{P(1) .(فرانسوی) ed noitauqelliuesiop++60++ - P}{P(2) .(فرانسوی) nietsniE++76++noitauqd++60++ - P}{P(3) .(فرانسوی) elleitner++21++- ffid noitauq++60++ P}{P(4) .(فرانسوی) spmet ud noitauq++60++- P}{P(5) .(فرانسوی) ellennosrep noitauq++60++- P}{P(6) .slaaV red naV ed tat++21++- ++76++d noitauq++60++ P}{$21090$}گاه از برای قهر معادی به چنگ تو آن آبدار پرگهر تابدار باد.مسعودسعد. بکش به گرد معادی دين سکندر وار بزرگ حصنی سخت استوار از آتش و آب. مسعودسعد. برق مانند بر معادی زن‌ ابر کردار بر موالی بار.مسعودسعد. عيش تو خوش و ناخوش از او عيش معادی‌ کار تو نکو وز تو نکوکار موالی.سوزنی. شکر و حنظل ز کين و مهر تو پيدا شدند بر موالی شکری و بر معادی حنظلی. سوزنی. چو خورشيد زر افشانم ز نور و نار با بهره‌ موالی را همه نورم معادی را همه نارم. سوزنی (ديوان چ شاه‌حسينی، ص‌69). معادی مبادت و گر چاره نبود مبادی تو هرگز به کام معادی. انوری (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). جز بخيلان را مروب و جز لئيمان را مبند جز معادی را مکوب و جز موالی را مپای. خاقانی. خواجهٔ امام اجل همام... در مسند فضايل‌ مستند افاضل باد، موالی او کالسراج‌المنير در صدر بساط کرامت و معادی او کالفراش‌ المبثوث در صف نعال آفت. (منشآت خاقانی‌ چ محمد روشن ص 116). فرزند مرا از قصد دشمن حمايت کرد و از مکر معادی رعايت‌ نمود. (سندبادنامه ص‌153). و رجوع به معادات و معاداه شود.

کلمات هم‌قافیه با «معادی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید