معنی معابر
6 بازدید
[ مَ بِ ] (ع اِ) جِ مَعبَر. (ناظم الاطباء). گذرهای دريا که از آنجا مردم عبور کنند. (غياث) (آنندراج). و رجوع به معبر شود. || راهها و معبرها و جايهای عبور. (ناظم الاطباء). گذرگاهها: لطف باری تعالی او را از مضائر آن معابر نگاه داشت. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص408). || جِ مِعبَر. (ناظم الاطباء). کشتيها که بدان از دريا عبور نمايند. (غياث) (آنندراج). و رجوع به مِعبَر شود.[ مُ بِ ] (ع ص) کسی را گويند که عمال و ولات بعد از آن که مساحان و حزاران مواضع پيموده و مساحت کرده باشند او را بفرستند تا بر اين مواضع بگذرد و احتياط کند و باز بيند که مساحان سهوی و ميلی و محابايی نکردهاند. (تاريخ قم ص108): و به هر صد جريب زمين غله و پنبه و انگور و زعفران و خضريات شانزده درم و چهار دانگ درهمی حق مساح و معابر است، ده درم از آن مساح و شش درهم و چهاردانگ درهمی از آن معابر. (تاريخ قم ص108).
کلمات همقافیه با «معابر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر