معنی معابد
7 بازدید
[ مَ بِ ] (ع اِ) جِ مَعبَد. (ناظم الاطباء). جِ معبد، بهمعنی عبادتخانههای کفار. (غياث) (آنندراج). عبادتگاهها. پرستشگاهها: و ديگر نواحی از آن ديار بستد و معابد و بيع و کنشتهای ايشان خراب کرد و بجای آن مساجد بنياد نهاد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص40). به تقليد اسلاف در آن معابد نيازمند شده. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص414). و اضعاف آن بر عمارت مساجد و معابد و اربطه و مدارس و قناطر و مصانع و مزارات متبرک و بقاع خير صرف کرده است. (المعجم چ دانشگاه ص15). کليسا و معابد ايشان که از سنگ برافراخته بودند با خاک برابر افتاد. (ظفرنامهٔ يزدی). و رجوع به معبد شود. || جِ عبد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جمعالجمع عبد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معابد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر