معنی مطمول
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نان فراخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نان پهن شده با مطمله. (از اقرب الموارد). و رجوع به مطمله شود. || تير آلوده به خون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آلوده شده به خون و قطران و جز آن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مطمول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر