معنی مطموع
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) طمع کرده شده. (غياث) (آنندراج). با آز و با رشک و حريص و آزمند. (ناظم الاطباء): و در دکان فلان طباخ خاتم خود را رهن مقداری طعام کرديم، مطموع آنکه به ارسال آن حکم فرمايند. (از نامهٔ ملک ظاهر بندقدار به ابقاخان از حبيب السير، يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مطموع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر