معنی مطعومات
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) خوردنيها و طعامها. جِ مطعوم. (غياث) (آنندراج). خوردنيها. (ناظم الاطباء): از بغداد هر چه بدان احتياج خواست داشت از مطعومات و ملبوسات و مشروبات تا آب و بقول و توابل... ترتيب کرده. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). و رجوع به مادهٔ قبل ذيل معنی اول شود.
کلمات همقافیه با «مطعومات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر