معنی مطعوم

معنی مطعوم

4 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) آنچه که چشند و خورند. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). هر چيز قابل خوردن. (ناظم الاطباء). طعام. مقابل مشروب. ج، مطعومات. (يادداشت به‌ خط مرحوم دهخدا): اختيار مطعوم بر مطعوم نتيجهٔ حرص جاهلان باشد. (مرزبان‌نامه ص‌219). شکم منعمان چون‌ طبل تهی شد و از نان نشان نماند و مطعوم‌ معدوم شد و کار به جايی رسيد که صد هزار آدمی هلاک شد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص‌326). گرچه آن مطعوم جان است و نظر چشم را هم ز آن نصيب است ای پسر. مولوی. آدمی با تو دست در مطعوم‌ سگ ز بيرون آستان محروم.سعدی. و رجوع به مادهٔ بعد شود. || خورده شده. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مطعوم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید