معنی مطعون
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) درخسته به نيزه و مجروح به نيزه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). سنان و نيزه زده شده. (آنندراج). جراحت نيزه يافته. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عيب و خواری يا دهانيده شده. (غياث) (آنندراج). مردود و مطرود و نامطبوع و فاسد و بيهوده و عيبدار و مورد سرزنش قرار گرفته: خردمند... چون بکوشد... باری حميت... او مطعون نگردد. (کليله و دمنه). تيز تا با حيض بينی گيس بانو را سزاست کز همه بابی بد است اين بانوی مطعون کور. خاقانی (ديوان چ عبدالرسولی ص638). بر معرفت تفسير و تأويل و قياس و دليل و ناسخ و منسوخ و صحيح و مطعون اخبار و آثار واقف. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 ص398). - مطعون در مذهب يا حسب يا دين؛ که بروی طعن کنند به بدمذهبی يا بدگهری. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مطعون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر