معنی مطرود
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) رانده و دور کرده شده. (منتهی الارب) (آنندراج). رانده شده. (غياث). رانده شده. دور کرده شده. مردود شده. (ناظم الاطباء). رانده. رانده شده. دور کرده شده. طريد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): هر که آخِربينتر او مسعودتر هر که آخُربينتر او مطرودتر.مولوی. بدانديش نادان که مطرود باد ندانم چه ميخواهد از طرد من.سعدی.
کلمات همقافیه با «مطرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر