معنی مطربی
8 بازدید
[ مُ رِ ] (حامص) آوازخوانی و سرودگويی و مغنیگری و ساززنی و رقاصی. (ناظم الاطباء). عمل خنياگری و رامشگری: بر گل نو زندواف مطربی آغاز کرد خواند بالحان خوش نامهٔ پا زند و زند. سوزنی (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). گفت من رقص ندانم بسزا مطربی نيز ندانم بدرست. خاقانی (ديوان چ سجادی ص836). رو مسخرگی پيشه کن و مطربیآموز تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی. عبيد زاکانی.
کلمات همقافیه با «مطربی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر