معنی مطربه
7 بازدید
[ مَ رَ بَ ] (ع اِ) راه کوچک که به شارع عام پيوسته. (منتهی الارب). راه جداگانه. ج، مطارب. (مهذب الاسماء). مَطرَب راه تنگ. (از اقرب الموارد).[ مُ رِ بَ ] (ع ص) زنی که مردان را به شادی و طرب آرد. (غياث). تأنيث مطرب: دوازده هزار کنيزک در سراهای او بودند از سريه يا مطربه يا خدمتکار. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص103). و رجوع به مطرب شود.[ مَ رَ بَ ] (اِخ) مؤلف آتشکدهٔ آذر نويسد: اصلش از ديار فرحبار کاشغر است و در خانهٔ طغانشاه بوده است و در مرثيهٔ آن پادشاه، پنجاه رباعی را گفته. الحق کمال دارد: در ماتمت ای شاه سيه شد روزم بی روی تو ديدگان خود بردوزم تيغ تو کجاست ای دريغا تا من خون ريختن از ديده به او آموزم. (آتشکدهٔ آذر چ سنگی ص351).
کلمات همقافیه با «مطربه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر