معنی مطبخ سالار
7 بازدید
[ مَ بَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) سالار و رئيس مطبخ پادشاه يا اميری. رئيس آشپزخانهٔ بزرگ يا فرمانروائی: بل يکی مطبخ خونست ز بهر ما اين جهان و تو يکی مطبخ سالاری. ناصرخسرو. آنگاه جگر را بيافريد در غايت گرمی و آن را مطبخ سالار دل گردانيده و معده را بر مثال ديگی بر بالای جگر نهاد. (قصصالانبياء ص12).
کلمات همقافیه با «مطبخ سالار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر