معنی مطبخ

معنی مطبخ

7 بازدید
[ مَ بَ ] (ع اِ) جای پختن. (منتهی‌ الارب) (غياث) (آنندراج). جائی که در آن‌ طبخ کنند. ج، مَطابِخ. (از اقرب الموارد). آشپزخانه و جايی که در آن طعام طبخ‌ ميکنند. (ناظم الاطباء). جای ديگ پختن. (مهذب الاسماء) (از يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا) (السامی فی‌الاسامی) (يادداشت‌ ايضاً). آشپزخانه. باورچی‌خانه. ديگ‌پزخانه. خورشخانه. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): از جد و جدهٔ من... چيزها خواستی {P(1) -رسم‌الخطی است از «مطاوله» عربی درفارسی و اغلب به کسر «و» تلفظ می‌شود. P} {P(2) -رسم‌الخطی است از «مطايبه» عربی و درفارسی اغلب به کسر «و» تلفظ می‌شود. P}{P(3) -در تلفظ عربی به تشديد باء. P}{$21054$}پنهان چنانکه در مطبخ کس خبر نداشت. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 107). از مطبخ خاصه خوردنی آوردند و پيغام در پيغام‌ بود و نواخت و دلگرمی و اندک مايه چيزی‌ بخورد. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌234). ز بهر صادر و وارد پزند هر روزی‌ هزار پخته مر او را هميشه در مطبخ. سوزنی. سرسام جهل دارند اين خر جبلتان‌ وز مطبخ مسيح نيايد جوآبشان. خاقانی (ديوان چ سجادی ص‌329). جز آتش خور گرت خورش نيست‌ در مطبخ آسمان چه باشی. خاقانی (ايضاً ص‌371). آفاق را از جرم خور هم قرص و هم آتش نگر هم مطبخ و هم‌خوان زر هم ميده سالار آمده. خاقانی. آتش صبحی که در اين مطبخ است‌ نيم شراری ز تف دوزخ است.نظامی. قوت جبريل از مطبخ نبود بود از ديدار خلاق ودود.مولوی. - ابيض‌المطبخ؛ بخيل. (از اقرب الموارد). - مطبخ سفيد داشتن؛ از طعام خالی داشتن‌ مطبخ. (آنندراج). کنايه از بخيل بودن‌: زو چه توان خورد که گاهی نديد کاسه سيه دارد و مطبخ سفيد. ميرخسرو (از آنندراج).
[ مِ بَ ] (ع اِ) آلت پختن يا ديگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). آلت پختن مانند ديگ و کماجدان و جز آن. (ناظم الاطباء). ج، مَطابِخ. (اقرب الموارد).
[ مُ بِ ] (ع ص) پخت‌کنندهٔ طعام و آن را در محاوره باورچی گويند. (غياث) (آنندراج). و رجوع به باورچی شود.
[ مُ طَبْ بِ ] (ع ص، اِ) اول بچهٔ سوسمار يا اول آن حسل است بعد آن غيداق‌ بعد آن مطبخ بعد آن خضرم بعد از آن ضب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بچهٔ سوسمار بعد از حسل. (از اقرب الموارد). || جوان فربه آکنده‌گوشت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). || جوان. || بچه و کودک. || بچهٔ جنبان. (ناظم الاطباء).
[ مُ‌طْ طَ بِ ] (ع ص) آنکه پخت‌ می‌کند و پختنی ميسازد. || آنکه ديگ‌ برمی‌نهد. (ناظم الاطباء).
[ مُ طَبْ بَ ] (ع اِ) جای پختن و بريان ساختن. (منتهی الارب). مکان طبخ. (اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). جای‌ پخت کردن. يقال هذا مطبخ‌القوم و هذا مشواهم؛ اين جای پخت کردن آن قوم است و اين جای بريان ساختن آنهاست. (ناظم‌ الاطباء) (از منتهی الارب). || (ص) فربه‌ گوشت. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مطبخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید