معنی مطالعه
6 بازدید
[ مُ لَ عَ ] (ع مص) طِلاع. واقف گرديدن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (المصادر زوزنی) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || به چيزی نگريستن برای وقوف يافتن بر آن. (آنندراج). پيوسته در چيزی نگريستن. (تاج المصادر بيهقی). || چيزی به کسی نوشتن تا واقف گردد. (منتهی الارب) (از المصادر زوزنی) (از تاج المصادر بيهقی). || ظاهر کردن حال را. (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به مطالعت و مطالعه شود.[ مُ لَ عَ / لِ عِ ]۶ (از ع، اِمص) نگريستن به هر چيز برای واقف شدن به آن و تأمل و تفکر و انديشه. نظر به دقت. (ناظم الاطباء). فرهنگستان ايران بجای اين کلمه «بررسی» را پذيرفته است: بازرگان از مطالعهٔ ضيعت و معامله و تجارت بازگشت. (سندبادنامه ص157). چون به بست رسيد به مطالعهٔ اعمال و تجديد عهد احوال رعيت مشغول شد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص407). ملک را خيال مطالعهٔ جمال ليلی در دل آمد تا چه صورت است که موجب چندين فتنه است. (گلستان). {P(1) -رجوع به مادهٔ قبل شود. P}{P(2) -رسمالخطی از «مطالبه» عربی در فارسیاست و غالباً در تداول به کسر «ل» تلفظ میشود. و رجوع به مطالبه و مطالبه شود. P}{P(3) -بهمعنی دادستانی و احقاق حق هم تواند بود. P}{P(4) -رسمالخطی از «مطالبه» عربی در فارسیاست و غالباً در تداول به کسر «ل» تلفظ میشود. و رجوع به مطالبه و مطالبه شود. P}{P(5) -رسمالخطی است از «مطالعه«عربی درفارسی که غالباً به کسر «ل» تلفظ میشود. P}{P(6) -رسمالخطی است از «مطالعه» عربی درفارسی که غالباً به کسر «ل» تلفظ میشود. P}{$21052$}- مطالعهٔ نفس؛۱ فرورفتن در خود. مشاهدهٔ درون. بررسی معرفت بوسيلهٔ خود معرفت. و رجوع به لاروس و روانشناسی از لحاظ تربيت تأليف دکتر سياسی شود. || به انديشه خواندن نامهای را بیآواز. مرور کردن کتابتی به چشم بیآواز خواندن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). قرائت. مطالعهٔ کتاب، خواندن کتاب. (ناظم الاطباء): و معلوم است که مطالعهٔ کتب و گزيدن سخنها و شرح دادن... در ميان اين زحمت ممکن نباشد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). پدر منزوی گشت و ملک بدو بازگذاشت و به مطالعهٔ کتب و مجالست اهل ادب پرداخت. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص337). || (اِ) مکتوب. مرقومه. نامه. صاحب فلان بداند که مطالعهٔ او رسيد و بر رأی ما عرضه کردند. (عتبهالکتبه). گفت که [ ابوالمعالی هبهاللََّه ] در سال گذشته مطالعه به اميرالمؤمنين نوشتم مشتمل بر اينکه امسال سعی نمودم و ارتفاعات را ضبط کردم. دوازده هزار حاصل شد. (تجاربالسلف). [ خليفه ] آن مطالعه را جوابی فرمود مشتمل بر نوازش. (تجاربالسلف). مطالعهٔ ديگر به اميرالمؤمنين نوشتم و مقدار حاصل بنمودم خليفه جواب مطالعه فرمود مشتمل بر استمالت. (تجاربالسلف). || (اصطلاح عرفانی) عبارت از توفيقات حق تعالی مرعارفين راست. (اصطلاحات شاه نعمتاللََّه) (از فرهنگ مصطلحات عرفا). توفيقات حق بدون طلب و سؤال در حق عارفان که تحمل بار سنگين خلافت را کردهاند، در آنچه به حوادث کون باز گردد. (از تعريفات جرجانی). و رجوع به مطالعت و مطالعه شود.
کلمات همقافیه با «مطالعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر