معنی مطاردت.
5 بازدید
[ مُ رَ دَ ] (ع مص) مطارده. بر يکديگر حمله کردن: چون منتصر را خبر شد، لشکری پيرامن خيم او درآمده بودند. ساعتی به مطاردت و مجادلت ايشان بايستاد پس {P(1) -قرآن 3/25. P}{P(2) -قرآن 92/5 تا 10. P}{P(3) -بهمعنی موضوع واقعه نيز ايهام دارد. P} {P(4) -جِ قوس. P}{P(5) -رسمالخطی است از «مطارده» [ مُ رَ دَ ]عربی در فارسی که غالباً به کسر «ر» تلفظ میشود. P}{$21050$}روی به هزيمت نهاد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص234). و رجوع به مطارده و مطارده شود.
کلمات همقافیه با «مطاردت.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت.» برای سرودن شعر