معنی مطارده

معنی مطارده

5 بازدید
[ مُ رَ دَ ]۱ (ع مص) مطارده. مطاردت. بر يکديگر حمله آوردن‌: و لشکر بر دو جانب آب سغد نزول کردند و جوانان لشکر بر سبيل مطارده کرّ و فرّی‌ می‌نمودند. (جهانگشای جوينی) جوانان‌ جنگجو از هر جانب يک يک در ميدان آيند و بر سبيل مجادله و مطارده دستی بر هم اندازند. (جهانگشای جوينی). با پنج شش کس معدود که اسبان ايشان در زين بود. برنشست و مطارده و مجادلهٔ بسيار نمود. (جهانگشای‌ جوينی). - مطارده کردن؛ بر يکديگر حمله‌ کردن‌: قومی آنجا بگذاشته بود تا اگر بر عقب لشکری برسد ساعتی مطارده کنند چندانکه ميان او و خصم مابينی حاصل آيد. (جهانگشای جوينی). و رجوع به‌ مطاردت و مطارده شود.
[ مُ رَ دَ ] (ع مص) بر يکديگر حمله‌ بردن. (تاج المصادر بيهقی). حمله آوردن بر يکديگر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب‌ الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ بعد و طِراد شود.

کلمات هم‌قافیه با «مطارده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید