معنی مطارحه
9 بازدید
[ مُ رَ حَ ] (ع مص) مسئله بر يکديگر افکندن. (تاج المصادر بيهقی). با کسی سخن فااوگندن. (زوزنی). با کسی سخن گفتن. (غياث) (آنندراج). مطارحهالکلام؛ با هم سخن درافکندن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مشورت نمودن. (از غياث) (آنندراج): بر من پوشيده نيست که پدرم هر چه بکردی و رای زدی چون همگان بگفته بودندی و بازگشته با تو مطارحه کردی که رای تو روشنتر است و شفقت تو ديگر. (تاريخ بيهقی چ اديب ص454). || خوشآمد گفتن. (از غياث) (از آنندراج). || اصطلاحی است در علم نجوم: و علامات درج و دقايق و ثوانی و ثوالث و روابع و خوامس و ... و مقارنه و مطارحه و تثليث و تربيع و تسديس بنوشت. (سندبادنامه ص64). رجوع به ترکبيهای مطارح شود.
کلمات همقافیه با «مطارحه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حه» برای سرودن شعر