معنی مضیء
6 بازدید
[ مُ ضییءْ / مُ ضِءْ ]۱ (ع ص) (از «ضوء») روشن شونده و روشنکننده، اسم فاعل از «اضاءت» که لازم و متعدی است. (غياث). روشن و تابان و درخشان و روشنیدهنده. (ناظم الاطباء). فروزان. روشن. روشنکرده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): قدر او چرخ بلند و رای او شمس مضیء قدر او بحر محيط و جود او ابر مطير. سنايی. پيشکار ضمير و رای تواند جرم مهر مضیء و ماه منير.سوزنی.
کلمات همقافیه با «مضیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر