معنی مضمار

معنی مضمار

6 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) جای رياضت دادن اسب. (منتهی الارب) (آنندراج). ميدان اسب‌دوانی و جای رياضت‌دادن اسب. (ناظم الاطباء). در غياث نوشته که مضمار صيغهٔ اسم است از ضَمر و ضمر در لغت به‌معنی لاغری است و معمول عربان چنان است که اول اسبان را فربه کنند و بعد بتدريج می‌گردانند پس عرق‌ از بدن اسبان جاری ميشود و قدری از اين‌ رياضت لاغر ميشوند و بدين مناسبت مضمار ميدان را گويند که اسبان را دوانند. (آنندراج). جای تاختن اسب. تاختگاه. اسپريس. ميدان‌ اسب تاختن. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): لاف از درت اسلام را فال از برت اجرام را تا ابلق ايام را از چرخ مضمار آمده. خاقانی. بل مَرا اين مِراست با قدما که مجلی منم در اين مضمار.خاقانی. سوار فکرت در مضمار ضمير جولانی کرد. (جوامع الحکايات ص‌26). || ميدان. (مهذب الاسماء). ميدان جنگ. (ناظم‌ الاطباء): چشم اقبال پشت نصرت در مضمار فتح مشاهده نکرده است. (سندبادنامه‌ ص‌16). || مدت رياضت دادن اسب. || غايت اسب در سباق. (منتهی الارب) (آنندراج). || در واژه‌های نو فرهنگستان‌ ايران «چاک‌نای» مضمار معنی شده و معادل‌ فرنگی آن هم آمده است.۵ و صحيح «مزمار» است.

کلمات هم‌قافیه با «مضمار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید