معنی مضماض
7 بازدید
[ مِ / مَ ] (ع مص) مضمضه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (محيطالمحيط). گردانيدگی آب در دهان. (منتهی الارب). آب در دهان جنبانيدن و شستن دهان را به آب. (آنندراج). شستشوی دهان و گردانيدن آب در دهان. (ناظم الاطباء). رجوع به مضمضه شود. || شستن آوند و جز آن را. (آنندراج).[ مِ ] (ع ص) مرد سبک تيزرو. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). || (اِمص) سوزش. (منتهی الارب) (آنندراج). سوزش و حرقت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). || خواب. (از اقرب الموارد) (از معجم متناللغه).
کلمات همقافیه با «مضماض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر