معنی مضم
7 بازدید
[ مَ ضَمم ] (ع اِ) جای ضميمه شدن. جای پيوستن: و از چند مخارم که از سم خياط و مضم قماط تنگتر بود بگذشتند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص338).
کلمات همقافیه با «مضم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضم» برای سرودن شعر