معنی مضد
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) ضماد بستن بر سر. (منتهی الارب) (آنندراج): مضد رأسه؛ لغه فی ضمده. (اقرب الموارد). مقلوب ضمد، ضماد بستن بر سر خود. (ناظم الاطباء). و رجوع به ضمد شود. {P(1) -به معنی بعد هم ايهام دارد. P}{P(2) -ظاهراً اين معنی مربوط به مُضحِک است نه مَضحَک. P}{P(3) -در ناظمالاطباء اين کلمه مَضَخ ضبط شده ودرست نمینمايد. P}&{$21039$}[ مَ ضَ ] (ع اِ) کينه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کينه و حقد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مضد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضد» برای سرودن شعر