معنی مضاء
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) در کاری بگذشتن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بيهقی). گذشتن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). گذشتن. بگذشتن. رفتن. (مقدمه الادب زمخشری). گذشتن. (دهار چ بنياد فرهنگ). مضو. (ناظمالاطباء). گذشتن و رفتن. (منتهی الارب). روانی و درگذشتن. (غياث): مضی فی الامر مضاءً و مضواً؛ درگذشت در آن۱. (منتهی الارب). مضو. درگذشتن در کار. (از ناظمالاطباء): مضی فلان علی الامر مضاءً و مضواً؛ داومهُ و نفذ فيه، فهو امر ممضوعليه. (از اقرب الموارد). - ابوالمضاء؛ کنيهٔ اسب. (از اقرب الموارد). اسب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مُ ] (ع مص) بريدن. رجوع به مضا شود. || جايز داشتن بيع را. (منتهی الارب) (از ناظمالاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط) (از معجممتناللغه).[ مَضْ ضا ] (ع ص) کسی که عزمی استوار دارد. (از ذيل اقرب الموارد) (لسان العرب). يقال: و انت مضاء علی ما عزمت عليه. (ذيل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مضاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر