معنی مصيبت کشيدن
4 بازدید
[ مُ بَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) سختی کشيدن. بدبختی و نکبت و بلا کشيدن. به غم و مصيبت و ماتم گرفتار آمدن. (از يادداشت مؤلف). و رجوع به مصيبتکش شود.
کلمات همقافیه با «مصيبت کشيدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر