معنی مصيبت

معنی مصيبت

4 بازدید
[ مُ بَ ] (ع اِ) مصيبه. حادثه. سختی‌ و بدبختی و نکبت. محنت و رنج. (ناظم‌الاطباء). بليه و هر امر مکروه. مکروهی‌ که به آدمی رسد. سختی. (منتهی الارب). رنج‌ و سختی و بلا: بداخترتر از مردم‌آزار نيست‌ که روز مصيبت کسش يار نيست.سعدی. هرکه فريادرس روز مصيبت خواهد گو در ايام سلامت به جوانمردی کوش. سعدی. پرسيدندش که شکرِ چه می‌گويی، گفت شکر آن‌که به مصيبتی گرفتارم نه به معصيتی. (گلستان). اگر دندان نباشد نان توان خورد مصيبت آن بود که نان نباشد.سعدی. قدر عافيت کسی داند که به مصيبتی گرفتار آيد. (گلستان). گفت تا مصيبت دو نشود، يکی‌ نقصان مايه و ديگر شماتت همسايه. (گلستان). تنور شکم دم‌به‌دم تافتن‌ مصيبت بود روز نايافتن.(بوستان). || اندوه و رنج و ملال. (ناظم‌الاطباء). غم و اندوه که به مردم رسد. اندوه که به کسی رسيده‌ باشد. (يادداشت مؤلف). || تعزيت. (منتهی‌ الارب) (آنندراج). سوک و تعزيت و عزا و ماتم. (ناظم‌الاطباء). رزيئه. نائبه. نوبه. رزء. صاکمه. مرزئه. نؤبه. رزيه. (دهار). مصوبه. {$21030$}(منتهی الارب). فاجعه. داغ فرزند يا عزيزی‌ ديگر. فقد کسان و نزديکان. اندوهی که از مرگ عزيزان حاصل آيد. (از يادداشت‌ مؤلف). درگذشت خويش يا دوستی‌ يکدل‌: چنان ديد اميرالمؤمنين... که‌ بگرداند خاطر خود را از جزع بر اين مصيبتها. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌311). نبايستی که‌ به مصيبت آمده بوديمی. (تاريخ بيهقی چ‌ اديب ص‌345). مصيبت سخت بزرگ است‌ اما موهبت به بقای خداوند بزرگتر. (تاريخ‌ بيهقی چ اديب ص‌291). به خداوند مصيبت‌ عزيزان آن درد نرسد که بدان کس که بيفايده‌ گوش دارد. (از قابوسنامه). راست گويی که در مصيبت تو همه مسعودسعد سلمانند.مسعودسعد. عيسی به حکم رنگرزی بر مصيبتش‌ نزديک آفتاب لباس سياه بود.خاقانی. حقا که در مصيبتت ای نقش ايزدی‌ حيران و بيخبر شده چون نقش آزرم. خاقانی. گر دل من هوشيارستی دمی‌ زين مصيبت روی در ديوارمی.عطار.

کلمات هم‌قافیه با «مصيبت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید