معنی مصلحت‌ديد

معنی مصلحت‌ديد

6 بازدید
[ مَ لَ حَ ] (مص مرکب‌ مرخم، اِمص مرکب) صلاح‌ديد. مصلحت‌ ديدن. صواب ديدن. شايسته دانستن و سزاوار و مناسب و مقتضی دانستن. نيکو انديشيدن، از عالم (از قبيل) صوابديد. (آنندراج): بر مصلحت‌ديد خود برفور با ده‌هزار مرد پرجگر روان شدند. (تاريخ جهانگشای جوينی). تا برموجب مصلحت‌ديد او تمشيت آن مهم به‌ تقديم رسد. (تاريخ جهانگشای جوينی). بقای‌ ايشان را برحسب مصلحت‌ديد کار ساخته‌ می‌کند. (تاريخ جهانگشای جوينی). و از مصلحت‌ديد من نگذريد. (تاريخ جهانگشای‌ جوينی). مصلحت‌ديد من آن است که ياران همه‌کار بگذارند و خم طرهٔ ياری گيرند.حافظ. || اجازه. دستوری. (از يادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «مصلحت‌ديد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «يد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید