معنی مصلحتديد
6 بازدید
[ مَ لَ حَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) صلاحديد. مصلحت ديدن. صواب ديدن. شايسته دانستن و سزاوار و مناسب و مقتضی دانستن. نيکو انديشيدن، از عالم (از قبيل) صوابديد. (آنندراج): بر مصلحتديد خود برفور با دههزار مرد پرجگر روان شدند. (تاريخ جهانگشای جوينی). تا برموجب مصلحتديد او تمشيت آن مهم به تقديم رسد. (تاريخ جهانگشای جوينی). بقای ايشان را برحسب مصلحتديد کار ساخته میکند. (تاريخ جهانگشای جوينی). و از مصلحتديد من نگذريد. (تاريخ جهانگشای جوينی). مصلحتديد من آن است که ياران همهکار بگذارند و خم طرهٔ ياری گيرند.حافظ. || اجازه. دستوری. (از يادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مصلحتديد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يد» برای سرودن شعر