معنی مصلحتدان
6 بازدید
[ مَ لَ حَ ] (نف مرکب) که صلاح کار بداند. که نيک و بد امور دريابد. کنايه از عاقل و هوشيار و فهميده: وزير صاحبتدبير... که صايبرای و مصلحتدان بود پيش پادشاه رفت. (سندبادنامه ص226). و رجوع به مصلحتبين شود.
کلمات همقافیه با «مصلحتدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر