معنی مصفات
5 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) راووق. مصفاه. مبزل. مبزله. صافی. پالونه. پالاون. ج، مصافی. (يادداشت مؤلف). آنچه به آن چيزی صاف کنند و بپالايند. (غياث). و رجوع به مصافاه و پالونه شود. || کفگير. || (اصطلاح پزشکی) عظم مصفات۱، آن را غربالی نيز گويند و آن عظمی است فرد متساویالقسمه در وسط قاعدهٔ جمجمه در فوق تجاويف انف و مابين دو خانهٔ چشم واقع و برای آن دو جزء معين است، جزء وسطی و جزئين طرفين. جزء وسطی، حاصل شده است از دو زبانهٔ استخوانی بزرگ که با يکديگر عموداً تقاطع نمودهاند. يکی از آنها که به استقامت قامت واقع است در آن ديده میشود. اولاً دو قسمت فوقانی زايدهٔ مثلث و ضخيمی معروف به زايدهٔ تاج خروسی است. ثانياً در قسمت تحتانی تيغهٔ استخوانی بسيار دراز و نازکی است که به تيغهٔ عمومی عظم مصفات موسوم است و اين تيغه از قدام با زايدهٔ شوکی استخوان جبهه و استخوانهای مخصوص بينی و از پشت باوتد و از زير و پشت با قصبهٔ بينی اتصال دارد و ديگری زبانهٔ افقی است که با زبانهٔ عمودی در موضع اتصال به زايدهٔ تاج خروسی تقاطع نموده و قطعهٔ غربالی استخوان مصفات از آن حاصل میشود و اجزای طرفی مصفات در دو کنار آن واقعند و در اين موضع سوراخهای بسياری است که رشتههای عصب شامه و شعب شرائين مصفاتی از آن میگذرند و در همينجا در هر دو طرف زايدهٔ تاج خروسی شکافی است موسوم به شکاف مصفاتی که رشتهٔ مصفاتی عصب چشمی و شعبهای از شريان مصفاتی قدامی از آن عبور مینمايند. جزئين طرفين نزديک مکعبند و مابين تجاويف بينی و خانهٔ چشم واقع و به واسطهٔ صفحهٔ غربالی مصفات به يکديگر متصلند و در هر يک از آنها شش سطح ديده میشود. (از جواهر التشريح ميرزا علی صص49-50). و رجوع به بحر الجواهر شود.
کلمات همقافیه با «مصفات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر