معنی مصدوم
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) کوفته. (ناظم الاطباء). کوفتهشده. || صدمهديده. صدمهخورده. زخمخورده. ضربديده. ضربتديده. آزرده. آسيبديده از برخورد چيزی با او يا او با چيزی. - مصدوم شدن؛ آسيب و ضربت ديدن از برخورد چيزی. - مصدوم کردن؛ آسيب و ضربت وارد ساختن با چيزی بر کسی.
کلمات همقافیه با «مصدوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر