معنی مصدوقه
5 بازدید
[ مَ قَ ] (ع ص) مؤنث مصدوق. رجوع به مصدوق شود. || (اِمص) راستی. (منتهی الارب) (آنندراج).[ مَ قَ / قِ ] (از ع، اِمص) مصدوقه. صدق. راستی و درستی. (يادداشت مؤلف): نزديک سلطان رسيد و از مصدوقهٔ حال و خديعت فرقهٔ ضلال بياگاهانيد. (جهانگشای جوينی). || (اِ) مصداق. آنچه منطبق بر امری گردد. موجودی خارجی که مفهوم بر آن صدق کند: مصدوقهٔ لولاک لما خلقت الافلاک. (از يادداشت مؤلف): در شأن گرجيان غافل که جز گرانخوابی از بخت بهرهای نداشتند مصدوقهٔ کريمهٔ {/B«أَ فَأَمِنَ أَهْلُ اَلْقُریََ أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنََا بَيََاتاً»1-87:97/}۱ به ظهور پيوسته. (ظفرنامهٔ يزدی ج2 ص375). - به مصدوقهٔ؛ به مصداق. رجوع به مصداق شود.
کلمات همقافیه با «مصدوقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر