معنی مصالحه

معنی مصالحه

5 بازدید
[ مُ لَ حَ ] (ع مص) همديگر آشتی‌ کردن. صلح. (منتهی الارب). آشتی کردن با يکديگر. صلح کردن. || همديگر نيکويی‌ کردن. (منتهی الارب). و رجوع به صلح و مصالحه و مصالحت شود.
[ لَ / لِ حَ / حِ ] (از ع، اِمص) مصالحه. مصالحت‌: اين مصالحه در رجب سنهٔ 88 بود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی‌ ص‌198). حسب‌الصلاح امرا کتابت دوستانه‌ مشعر بر استحکام بنيان مصالحه که از اين‌ طرف مرعی و مسلوک است به حضرت‌ خواندگار روم نوشته. (عالم‌آرا ج‌1 ص‌232). رجوع به مصالحت و مصالحه شود. || (اصطلاح فقه) عقدی که به موجب آن‌ طرفين تراضی و تسالم کنند بر تمليک چيزی‌ به کسی اعم از عين يا منفعت يا اسقاط دين از کسی يا اسقاط حقی از کسی و جز آن. و رجوع به صلح شود. - مصالحه کردن؛ بخشيدن. صلح‌ کردن‌: کنم مصالحه يکسر به زاهدان می کوثر به شرط آنکه نگيرند اين پياله ز دستم. يغمای جندقی.

کلمات هم‌قافیه با «مصالحه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید