معنی مصاله
4 بازدید
[ مَ لَ ] (ع مص) حمله کردن بر حريف خود و زيادتی نمودن. (منتهی الارب مادهٔ صول) (آنندراج). صول. صيال. صولان. (منتهی الارب). صال. صول. (ناظم الاطباء). رجوع به صال و صول شود.[ مُ / مَ لَ ] (ع اِ) آب که از پنير برآيد از فشردن بعد پختن. (منتهی الارب مادهٔ مصل). آبی که از پنير برآيد بواسطهٔ فشردن. (ناظم الاطباء). || آب که از سوزمه يعنی ماست بيرون تراود. (منتهی الارب). آبی که از ماست برون تراود. (ناظم الاطباء). || آنچه از خم و زخم بزهد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مايع سفيد يا زرد رنگ که از جراحت تراوش کند.[ مَ لَ ] (اِخ) ابن حبوس مکناسی. امير بربری در نيمهٔ دوم قرن سوم هجری. وی همهٔ قبايل بربر را به زير سلطهٔ خويش درآورد و در استيلای مهدی بر مغرب از بزرگترين سرکردگان او بود. مهدی او را به ولايت تاهرت و مغرب اوسط گماشت و او به سوی اقصی رفت. و بر فارس و سجلماسه استيلا يافت و در سال 312 هـ . ق. به دست محمدبن خزر زناتی کشته شد. (از اعلام زرکلی چ 2 ج8 ص128).
کلمات همقافیه با «مصاله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر