معنی مصالحگو
4 بازدید
[ مَ لِ ] (نف مرکب) مصالحگوی. مصلحتگوی. ناصح. اندرزگوی. که خير و مصلحت کسان گويد: سعديا گرچه سخندان و مصالحگويی به عمل کار برآيد به سخندانی نيست. سعدی.
کلمات همقافیه با «مصالحگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر