معنی مصافه
4 بازدید
[ مُ صافْ فَ ] (ع مص) صفبسته ايستادن. (منتهی الارب) (آنندراج). صفبسته ايستادن در جنگ. (ناظم الاطباء). با قوم صف کشيدن. (تاج المصادر بيهقی) (از المصادر زوزنی). || صفه را برابر صفه بستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). صفه را برابر صفه ساختن. (آنندراج)۱.
کلمات همقافیه با «مصافه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر