معنی مصافگاه
5 بازدید
[ مَ ] (اِ مرکب) معرکهگاه. (آنندراج). ميدان نبرد. ميدان کارزار. ميدان جنگ. آوردگاه. ناوردگاه: مخالفان تو را در مصافگاه اجل هميشه هست به شمشير مرگ ضرب رقاب. امير معزی. آمد به مصافگاه اول دشمن شده کور بلکه احول.نظامی.
کلمات همقافیه با «مصافگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر