معنی مصافدار
5 بازدید
[ مَ ] (نف مرکب) مصافدارنده. ادارهکنندهٔ مصاف. که مدار جنگ مصاف بر آزمودگی و تدبير و فرمان او باشد. جنگی. مبارز: هر يک به گاه حمله چو صرصر مصافدار مر حمله را چو سد سکندر مصافدر. سوزنی. کس نیسوار ديد که باشد مصافدار؟ وز نی ستور ديد که در ره غبار کرد؟ خاقانی.
کلمات همقافیه با «مصافدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر