معنی مصافحه کردن
5 بازدید
[ مُ فَ / فِ حَ / حِ ] (مص مرکب) مصافحت. تصافح. دست دادن در هنگام ملاقات. (از يادداشت مؤلف). دست يکديگر را گرفتن برای اظهار دوستی:
کلمات همقافیه با «مصافحه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر