معنی مصافحه
4 بازدید
[ مُ فَ حَ ] (ع مص) دست يکديگر را گرفتن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). دست کسی را گرفتن. (ناظم الاطباء). دست يکديگر را گرفتن در سلام. (تاج المصادر بيهقی). تصافح. دست به يکديگر دادن. دست دادن. (يادداشت مؤلف). يکديگر را دست گرفتن. (المصادر زوزنی). دست يکديگر را گرفتن، و آن هنگام ديدار دوستان سنت است و بايد که به هر دو دست بود و آنکه پارهای از مردم بعد از نماز فجر يا بعد از نماز جمعه ميکنند چيزی نيست و بدعت است و با زن جوان و امرد نيکوصورت مصافحه درست نباشد و به هرکه نظر کردن حرام است مساس کردن با او نيز حرام است بلکه حرمت مساس سختتر از نظر باشد. مصافحهٔ مرد با پيرزن که مشتهات نبود باکی نيست، همچنين است مصاحفهٔ زن جوان با مردی پير که از فتنهٔ شهوت ايمن بود. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به مصافحت و مصافحه شود.[ مُ فَ / فِ حَ / حِ ] (از ع، اِمص) مصافحه. مصافحت. دست يکديگر را گرفتن از روی دوستی و صداقت و تکان دادن دست و روی هم را بوسيدن. (ناظم الاطباء). دست همديگر را گرفتن به وقت ملاقات، و اين قايممقام معانقه است. (غياث).
کلمات همقافیه با «مصافحه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حه» برای سرودن شعر