معنی مصارعه
3 بازدید
[ مُ رَ عَ ] (ع مص) کشتی گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). با کسی کشتی گرفتن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بيهقی). کشتی کردن با هم و همديگر را بر زمين کوفتن. (آنندراج). و رجوع به مصارعت و مصارعه و کُشتی شود.[ مُ رَ / رِ عَ / عِ ] (از ع، اِمص) مصارعه. مصارعت. کشتی گرفتن. (يادداشت مؤلف): از مصارعهٔ حوادث جز غصه و رنج دل نزايد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص258). میدانستند با سيل در مصارعه۱ آمدن جانبازی است. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص207). و رجوع به مصارعت و مصارعه و کُشتی شود.
کلمات همقافیه با «مصارعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر