معنی مصارعت
4 بازدید
[ مُ رَ / رِ عَ ] (از ع، اِمص) کشتیگيری و جهد و کوشش بر به زمين افکندن حريف. (ناظم الاطباء). کشتی کردن و با هم يکديگری را بر زمين کوفتن. (غياث) کشتیگرفتن: آن روز تا آخر بر مصارعت و قراع بودند. (تاريخ جهانگشای جوينی). پسر... گفته بود استاد من فضيلتی که بر من دارد از روی بزرگی است... وگرنه به قوت از او کمتر نيستم... ملک را اين سخن دشوار آمد، فرمود تا مصارعت کنند. (گلستان). || با هم برابری و درآويختگی با هم. || همچشمی. (ناظم الاطباء). رقابت. - دم از مصارعت زدن، دم مصارعت کردن؛ دليری کردن و گستاخی نمودن با همچشمی و برابر ديگری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مصارعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر