معنی مصارع
4 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) جِ مَصْرَع. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جای افکندنها و کُشتیجایها. (از منتهی الارب). کُشتیگاهها. (يادداشت مؤلف). و رجوع به مَصْرَع شود.[ مُ رِ ] (ع ص) کشتیگيرنده. (آنندراج). کشتیگير. (ناظم الاطباء): سلطان ملکشاه... که پادشاه بود همت او بر کشتی گرفتن و مشت زدن و تربيت بطالان و مصارعان و زورآزمايان مقصور. (المضاف الی بدايع الازمان ص29).
کلمات همقافیه با «مصارع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر