معنی مشکسود
5 بازدید
[ مُ / مِ ] (نمف مرکب) از اسماء معشوق است. (بهار عجم) (آنندراج). || مشکسنج. (از ناظم الاطباء). در صفات عذار و قلم و کاکل. (از بهار عجم) (آنندراج). آغشته به مشک. عطرآگين. خوشبوی. عطرافشان: عالم ختن شد از قلم مشکسود ما جای ترحم است به چشم حسود ما. صائب (از بهار عجم). در اين فکرم که تعليم جبين سازم سجودش را به داغ دل دهم ياد عذار مشکسودش را. شيخالعارفين (از بهار عجم و آنندراج).
کلمات همقافیه با «مشکسود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر