معنی مشکسنج
4 بازدید
[ مُ / مِ سَ ] (نف مرکب) وزنکننده و سنجندهٔ مشک. || در بيت زير کنايه از فرارسيدن شب است: چو شب قفل پيروزه برزد به گنج ترازوی کافور شد مشکسنج.نظامی. || از اسمای معشوق. (آنندراج). || زلف معشوق. (ناظم الاطباء): به آتش بر آن شوشهٔ مشکسنج چو مار سيه بر سر چاه گنج.نظامی. || مشکسود. آلوده به مشک. || مکتوب خوش و خوب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشکسنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر