معنی مشمومات
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) عطريات و چيزهای خوشبو که بوئيده شوند. (غياث) (آنندراج). خوشبويها. مقابل مبصرات و مذوقات و ملموسات و مسموعات. بوئيدنيها از رياحين و گلها و ميوه و مرکبات معطر مانند بهی و سيب و ترنج و نارنج و کافور و زغفران و غاليه و جز آنها. (يادداشت مؤلف): از همهٔ انواع ميوهها و مشمومات بسيار. (فارسنامهٔ ابنبلخی ص147). مشمومات چون نيلوفر و نرگس و بنفشه و ياسمن سخت بسيار بود. (فارسنامهٔ ابنبلخی ص142). نان فراخ و ميوهها بسيار و مشمومات فراوان. (چهارمقالهٔ عروضی).
کلمات همقافیه با «مشمومات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر