معنی مشن

معنی مشن

6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) تازيانه زدن، يا نوعی از تازيانه زدن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خراشيدن. (منتهی‌ الارب). خراشيدن روی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آرميدن با کنيزک. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء). نکاح کردن با زن. (از ذيل اقرب الموارد). || دست بر چيزی‌ درشت ماليدن. (منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد). ماليدن دست بر چيزی درشت. (ناظم الاطباء). || شمشير زدن بطوری‌که‌ پوست ربايد. (از منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد). به شمشير زدن فلان را بطوريکه‌ پوست برآيد. (ناظم الاطباء). || دادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مشن ما فی الضرع؛ دوشيدن آنچه در پستان بود. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || امتشن‌ منه ما مشن لک؛ به صيغهٔ امر، يعنی بگير از او هرچه بيابی. (ناظم الاطباء).
[ مِ شَ ] (اِخ)۷ پير. منجم فرانسوی‌ (1744-1804 م.). او در سالهای 1792 تا 1798 م. با «دلامبر»۸ قوس نيمروزی‌ دونکرک به بارسلون را برای معين کردن‌ مقادير متريک که مجلس فرانسه در سال‌ 1791 پذيرفته بود اندازه‌گيری کرد. (از لاروس).

کلمات هم‌قافیه با «مشن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید